چیزی گم کرده ام
اتاق ها را گشته ام کمد ها را گشته ام لباس هایم را گشته ام !لای کتاب ها و البوم ها را هم چند بار گشته ام
حتی کوچه و خیابانهای شهررا هم گشته ام شما من را جایی نیافته اید؟ من جایی خودم را گم کرده ام
چیزی گم کرده ام
اتاق ها را گشته ام کمد ها را گشته ام لباس هایم را گشته ام !لای کتاب ها و البوم ها را هم چند بار گشته ام
حتی کوچه و خیابانهای شهررا هم گشته ام شما من را جایی نیافته اید؟ من جایی خودم را گم کرده ام
بخشی از سخنان آیت الله جوادی آملی
اسلام آدامسی
حضرت سیدالشهداء(ع) هم وقتی که قیام کرد، فرمود: الناس عبید الدنیا الدین لعق او لعوق علی السنتهم. یحوطون به ما درت به معائشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون. (2)
یک چیزی که سابقاً ما در کودکی میدیدیم به نام مستکی، الان رایج نیست، ولی آدامس الان رایج است. بیان نورانی سیدالشهداء این است که: بعضیها اسلام شان "آدامسی" است! با آدامس چه کار میکنند؟ آدامس یکی چیزی است که یک مقدار شیرینی دارد، آدم این را در فضای دهان میگرداند، بعد که شیرینیاش تمام شد، تف میکند، میاندازد دور! فرمود: دین اکثر مردم آدامسی است! مادامی که با اینها هست، سخن از اسلام است و انقلاب اسلامی؛ وقتی به کام ایشان شیرین نشد، میاندازند دور.
خب! حالا ما باید چه کار کنیم که اصل را اعتقاد قرار بدهیم، و این مردم را هم نجات بدهیم؛ که اگر خدای ناکرده یک حادثهای پیش آمد، اینها مبارزه کنند! مستحضرید جنگ ما جنگ 10 ساله بود، نه 8 ساله! جنگ 8 ساله برون مرزی بود؛ اما 2 سال اول جنگ داخلی بود! یعنی تا انقلاب به ثمر رسید، گنبد آتش شد، بعد از گنبد، وقتی آتش آن خاموش شد، آتش کردستان روشن شد؛ بعد خلق مسلمان، بعد خلق عرب... اما چه چیز این مردم را حفظ کرد؟ همین مردم گرسنه بودند اما فقط خون دادند. درست است ما ایرانی هستیم، به ایران علاقمندیم، برای ایران فداکاری میکنیم، چو ایران نباشد... را همه را میگوئیم؛ ولی شبهای عملیات سخن از یا حسین، یا حسین بود؛ سخن از مرز پرگهر نبود! کی در خط مقدم جبهه، ایران مرز پرگهر میخواند؟! شما یک نفر بیاورید که در شبهای عملیات، در آن خاکریز اول، ایران مرز پرگهر خوانده باشد! یا حسین، یا حسین؛ کربلا، کربلا آمدیم؛ همینها را می خواندند. این سرمایه باید حفظ بشود! نه دنیا تمام شده، نه انقلاب ما به آن اوج خود رسیده؛ خدای ناکرده اگر مردم لعوق شدند و اسلام آدامسی را تف کردند و انداختند دور، چه بکنیم ما؟! بنابراین باید عمیقاً حواسمان جمع باشد.
مسالهی بعد این است که مردم به هر کسی رو نمیکنند، اعتماد نمیکنند؛ شما امین مردمید! این هم یک آبروئی است، این سرمایه است؛ خدا به هر کس نمیدهد! اینها شب و روز شکر دارد.
باید تلاش و کوشش کرد که این فرهنگ گرفته نشود؛ و این «فقر» هم، قدَر است! این، مار دمان است، فقر، افعی است و دینی را باقی نمیگذارد!
امام علی (ع) فرمود:دوري و جدايي دوستان ، غربت و تنهايي است.
ای مرد علی در دلم نیل بریز
هی بر سر ابرهه ابابیل بریز
یک سوره بخوان که سخت گمراه شدیم
قرآن شو و بر سکوت این ایل بریز
از این که دیر به دیر مطلب می نویسم امیدوارم منو ببخشید حقیقتش این روزها تماشاگر خوبی شدم با این وقایعی که شاهدش بودیم من با دو گروه افراد دوستی صمیمانه و دیرینه دارم اولین گروه بچه های بسیجی و مذهبی که خودم از اونهام و با رگ و پوستم دوستشون دارم و گروه دیگه گروهی هستند که یا سیاسی هستند و ما رو قبول ندارند و یا سیاسی نیستند اما جدا از افکار و نگاه ها ی حاکم بر آدم هایی شما احتمالا زیاد در اطرافتون می بینید نیستند در تمام این یکی دو سال همیشه این یه دغدغه برای من یود که چگونه این افراد نمی توانند گاهی با هم حرف بزنند و چگونه در مورد هم پیش داوری می کنند در حالیکه همه یا لااقل اکثریت این جامعه به مبانی دینی اگه پایبند نباشند معتقد هستند از خودم پرسیدم ما این همه شهید دادیم نه فقط توی این انقلاب مقدس که در طول تاریخ مگه کم شهید دادیم مگه کم زجر کشیده دادیم مگه کم تلفات دادیم چند تا ابوذر به بیابون ها تبعید شدند و در تنهایی و غربت فنا شدند چند تا عمار کشته شدند چند تا حسن و حسین و محمد و ... توی همین انقلاب چند نفر چند تا آدم _ مگه اونها تلویزیون دوست نداشتند مبل و پشتی و قلیون چطور _ بستنی چی ؟میز و پولو چلو مرغ های بیت المال چی ... فکر میکنم ما یه کم راحت طلب و مصلحت اندیش شدیم البته کلمه ی ( یه کم ) اینجا هجوه . ما گاهی عوض دلسوزی برای اسلام و تشیع نگران مصالح حزبی و ایدئولوژی ها و برداشت هامون از اسلامیم . ما بسیار با سخنان رهبر بزرگ انقلاب فاصله داریم و بعد استرس هامون رو به مردم القاء میکنیم و جوون های ما وقتی میگم جوون های ما منظور همه ی افرادی که مسلمانند و شیعه هستند و در اکثریت نگاه و اعتقادات مشابه جدا از نظام های تعریف شده ی ایدئولوژی هاشون دارند این پتانسیل بزرگ رو به خیابون ها میکشیم و تا اون فجایع بار بیاد ما یاد نگرفتیم گفتمان بکنیم ما یاد نگرفتیم به هم احترام بگذاریم این برای من با توجه به این همه گرگی که دور و بر این تشیع عزیز ریخته خطر ناکه برخی از دوستان من از گفتمان من ناراحت می شوند کمه چرا سکوت میکنم و با حتی با نام متاسفم برای من پیام میگذارند که مثلا چرا در آخرین مطلبم سخنان فرد نازنینی چون علامه جوادی آملی را آورده ام چون هاله ی نور را تایید کرده است یا نه ؟ این خطرناک است که ما مسائل سیاسی و حزبی را تا این حد پایین بیاوریم که علامه ی ما در مورد تایید و یا رد یک هاله صحبت کند و بعد ما او را تایید و یا رد کنیم . تا این حد پایین بیاوریم که کارناوال خیابانی خرابکاری را بیاندازیم که البته این هم خطرناک است که که ما از خس و خاشاک حرف بزنیم ..دوستان ما در هر دو جناح دارند گفتمان جامعه را به سمت بی ادبی سوق می دهند گفتمان را تبدیل به فحشمان می کنند آیا رفتار امام علی (ع) با قاسطین و مارقین و ناکثین همین طور بود ؟ آیا ما در هر دو طرف رفتار دینی داریم ؟ چنان با هم برخورد میکنیم که نه ما حتی مسولان که گویی دارند در مورد کفار مکه سخن میگویند آبا رفتار پیامبر بعد از فتح مکه هم اینگونه بود ؟ آیا اینگونه با مخالفان برخورد کردن دینی ست ؟ در مقابل هم آیا بعد از فصل الخطاب رهبری ریختن توی خیابانها و آن فجایع را بار آرودن چطور آیا این رفتار دینیست . اخلاق است . گیریم که این هم درست باشد و تقلب شده باشد آیا زمانی که حقی از امام علی (ع) پایمال شد این کرد که آنان کردند
مشکل اینست که ما یا نمیدانیم یا فراموش کرده ایم چند تا عمار در غربت فنا شده چند تا کودک مثل عبدالله بن حسن چند تا رقیه چند تا سجاد چند تا اندرزگو چند تا حر چند تا بهشتی چند تا همت چند تا فهمیده چند تا باکری چند تا حاج علی محمدی چند تا... تا این نظام مقدس به دست ما رسیده ما قدر گنج نمیدانیم
کاش یاد میگرفتیم اسلام قبل از نماز و روزه اخلاق است
کاش تعهد اسلامی را از امام علی (ع) یاد میگرفتیم که به قول آقای دکتر شریعتی که همین روز ها سالروز وفاتش است بزرگترین سخن امام علی (ع) سکوت ایشان است
این را چون حرف دلم هست در وب هم میگذارم در هر حال از شما ممنونم به دعای شما محتاج
ایت الله جوادی املی
موضوعاتی که برای همهی ما لازم است، این است که در تمام موارد، چه در گفتارمان، چه در رفتارمان، چه در نوشتارمان، چه در سخنرانیهای عمومی، چه در نمازهای جماعت و جمعه ما، چه در مطبوعاتمان، چه در رسانهها و چه در مناظراتمان، بیان نورانی قرآن را رعایت کنیم. قرآن کریم فرمود: "خیلی قصهی دیگران از شما دور نیست." بعضی از اقوام را که حالا بالصراحه نام نمیبرم، در قرآن کریم اینها را ما در اثر انحراف از تقوا، زیر و رو کردیم. بعد فرمود: «و ما هم منکم ببعید» آن قوم از شما دور نیست، کژروی، کژ آید از دفعالقلم، بیراهه رفتی، تهدید قرآن این است که شما را میبرد و یک عده دیگر را میآورد. این چنین نیست که اگر کسی خواست خدای ناکرده از راه خلاف به مقصد برسد، خدای غیور صبر کند، این چنین نیست.
همه ما مواظب باشیم، حرفی که خدای ناکرده مطابق با شریعت نیست، نزنیم. سخنان سودمند مقام رهبری در مرقد امام کافی بود، فرمود کاری که خلاف است، نکنید. از زید میخواهید حمایت بکنید، تمام فضائل و خوبیهای زید را میگوییم، دیگران را تشویق میکنیم، خودمان پای صندوق رأی میرویم، دیگران را هم وادار میکنیم و رأی میدهیم، این وظیفهی ماست. اما خدای ناکرده بخواهیم از این مسیر فاصله بگیریم، خیلی براندازی این عده و بردن این چند میلیون و آوردن چند میلیون برای خدا سخت نیست. فرمود: «ان تتولوا یستبدل قوماًٌ غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم»، فرمود: شهدا برای من خون دادند، به شما چه ربطی دارد؟ امام برای من زندان رفت، به شما چه؟ من دین خودم را به دست شماها حفظ نمیکنم. شما را میبرم در زبالهدان تاریخ، یک عده انسان مؤمن را میآورم.
به ما این را فرمود. ما نسبت به هرکسی که علاقهمندیم تمام تلاش و کوششمان را میکنیم، این کار خوبی است، کار بدی نیست. ما را هم ترغیب کردهاند. اما یک قدم آن طرفتر، خدای نکرده با آبرو و حیثیت کسی بازی کنیم، خلاف بگوییم، این چه کاریست؟ خلاف است، بیگانه خواهان این است، این جریان مشروطه الان فرصتش نیست که من بازگو کنم، با کسانی که شاگرد مرحوم شیخ فضلالله نوری بودند، تماس داشتم. ایشان در همین قم اوضاع را برای من شرح داد. پیش کسی که همشهری مرحوم آیتالله شیخ فضلالله نوری بود، قوانین خواندم، در 60 سال قبل، او اوضاع را برای من گفت.
برداشتن چند میلیون و آوردن چند میلیون برای خدا سخت نیست. در قرآن هم فرمود: «قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم» پیامبر من! به این بندگان من بگو مواظب زبانشان، قلمشان، گفتار و نوشتارشان باشند. اگر کسی خطیب جمعه، است مواظب باشد به این سمت و یا آن سمت نکشد و نکشاند. اگر کسی در نماز جمعه شرکت کرده است، نه این سمت، نه آن سمت نرود، جای این کارها در بیرون نماز جمعه است اما در جایی که انسان میگوید: «سبحان ربی الاعلی»، «سبحان ربی العظیم»، اینجا جای الله است و الله است و الله، ولاغیر. اگر اینچنین است به ما فرمود «قل لعبادی یقولوا التی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم»
مگر علمای نجف، به قداست آنها کسی آمد. مگر بزرگان نجف به علمیت آنها کسی آمد؟ این آخوند خراسانی، الان تقریباً یک قرن است که تمام این حوزههای اصولی را قبضه کرده، غالب شاگردان آنها هم مرجع ممتاز جهانی بودند. اگر آسید ابوالحسن بود، مرجع جهانی بود، اگر حاج آقا حسین قمی بود، مرجع جهانی بود، آخرین شاگردش آیتالله بروجردی بود که ما دیدیم. همهی اینها را آخوند خراسانی تربیت کرده، امروز رایج شده که میگویند مرجع جهان تشیع، اما این از در و دیوار قم که بگذری، خبری نیست. ولی برای مرحوم بروجردی، غرب و شرق فدایی بودند. همه را اینها آخوند خراسانی تربیت کرده است. نه قداست آنها الیوم است، نه اعلمیت آنها.
مشروطه در آن زمان پیش آمد. ما باید مواظب زبانمان، قلممان، گفتار و رفتارمان باشیم. این سونامی، اول سونامی نیست، اول یک نسیم است. این از دورترین منقطه اقیانوس آرام شروع میشود و یک نسیم خنک است اما قدری که جلوتر آمد، تندتر میشود و بعد کمکم آن طوفان را به بار میآورد. یا زمین را در مینوردد که زمین لرزه میشود و یا صاعقهها را به بار میآورد. حرف بد نیز همینگونه است. فرمود مواظب گفتار خود باشید. فرمود به بندگان من بگو «الله نزل احسن الحدیث» خدای شما هستم، با شما چگونه حرف میزنم، شما هم یاد بگیرید و همینگونه حرف بزنید. بهترین ادبیات را برای سخن گفتن با شما انتخاب کردم. شما را تکریم و تجلیل میکنم. حتی بدهای شما را هم با «یا ایها الذین آمنوا» میگویم، پردهدری نمیکنم، اسرار را فاش نمیکنم. من هستم و شما.
روایتی در نهجالفصاحه از وجود نازنین پیغمبر نقل شده است که اینقدر این روایت تازگی دارد که ادبای ما این یک سطر را ترجمه کردهاند. شیخ فریدالدین عطار که قبل از مولوی است این یک جمله را گرفته و در منطقالطیر شرح کرده است.
وجود مبارک پیامبر به خدا میگوید: من علاقهمندم که مسئولیت حساب امتم را بدهی که در قیامت من که رهبر این امتم، بر اثر گناهان امتم در پیش دیگران خجل نشوم و امت من هم پیش دیگران خجل نشوند. این خواسته پیغمبر بود. ذات اقدس اله به او فرمود: خیر، حساب امت تو با من است، که اگر گناه کردند، پیش تو هم خجل نشوند.
این دین است، خدا با ما چطور حرف میزند؟ «الله نزل احسن الحدیث» به ما هم فرمود همانطور که من با شما با بهترین ادبیات سخن میگویم، شما هم در خطبههایتان، خطابههایتان در بیان و بیاناتتان در موضعیگیریهایتان محترمانه حرف بزنید یا قبول یا نزول. بنابراین خطر مشروطه نزدیک گوش ماست. آنها عالمتر و متقیتر بودند. طولی نکشید که اوضاع عوض شد قرآن به ما فرمود: «و ما (فلان قوم) منکم ببعید». یعنی خیلی از شما فاصله ندارد، یعنی ممکن است خدای ناکرده شما هم به آن وضع آلوده شوید، هم مسئولان ما، هم مقام رهبری، هم مقام شورای نگهبان، مجلس، قوه قضائیه، مردم، مراجع همه سفارششان به ما این است، مواظب تقوای گفتار خود باشید.
شما در هر فرمایشی، چه از رهبری، چه از مراجع، چه از مسئولان میشنوید، این است که شما اهداف و بیانات خود را بگویید، مقصودهایتان را بگویید، اما خدای ناکرده از مرز بیرون نروید که «ان الشیطان ینزغ بینکم» امیدوارم ذات اقدس اله همهی شما و همهی کسانی که در ایران اسلامی و همه ایرانیانی که در کشورهای دیگر به سر میبرند، توفیقی عطا کند که انشاءالله در 22 خرداد با اخلاص به هرکسی که خواستند، رأی صحیح و صادق مرحمت کنند.
شهدائ را فراموش نکنیم
ما همه شیعه هستیم ما همه برادر. 
غم موهبتیست غم را پاس بداریم شادی موهبتیست شادی را احساس کنیم این یک مقاله در مورد غم
یا شادی نیست این حس منه و ان چیزی که من (به عنوان موجودی که وجود دارم ) احساس می کنم
من به تو فکر میکنم پس تو وجود داری که من به تو فکر کنم تاکید کنم این اصلا یک متن در مورد شادی و غم نیست و اصلا از اکسیزوفرنی نویسنده رنج نمیبره این متن یک متن شدیدا انتخاباتیست این متن شدیدا یک متن انتخاباتیست که بنا به توصیه ی دوستان نوشته شده تا شاید موضع انتخاباتی من هم مشخص بشه به هر حال باید دیگران متوجه باشند ما در کدام طرف رینگ عاشق شده ایم...؟ من انتخاب میکنم من انتخاب میکنم پس من وجود دارم که انتخاب میکنم فکر میکنم اوه پس من چیزی دارم که با ان فکر کنم دارم هیجان زده میشم دوربین ها رو آماده کنید این یک صحنه ی فوق العاده هست ...نویسنده در اینجا خجالت زده می شود بغض میکند به اسمان نگاه می کند به زمین نگاه میکند خیابان ها را قدم میزند روزهای جمعه را قدم میزند به درخت ها نگاه میکند حتی به صف مورچه ها هم نگاه میکند و ناخوداگاه از او می پرسد :من چرا گاهی تو را انتخاب نکرده ام و دل داده ام به... .نویسنده از آن روز در اعتکاف به سر میبرد تریبون ها به ادامه گفتمان ها و فحشمان ها می پردازند کودکان زاهدان در بمب گذاری ها کشته میشوند دیانت ما از سیاست ما کپی برداری می شود اینجا جنگ میان اسلام و کفر است گفتمان ها در رینگ بالا گرفته است حالا دیگر مشتهای اخر است حالا دیگر فلاش دوربین ها زده شده است ژسر کشی رستم دیگر فایده ای ندارد سینماها پر از لحظات هیجان اور برادر کشیست مجسمه ها از بالا پایین می ایند حالا دیگر اسطوره ها رقیب انتخاباتی شده اند ...با هم در نیمه ی خرداد به ملاقات امام خواهیم رفت تا بیعتی تازه کنیم شما نمی آیید. این یک متن کاملا اتنخاباتیست من چرا درست زیستن را گاهی انتخاب نکرده ام
غم موهبتیست غم را پاس بداریم شادی موهبتیست شادی را احساس کنیم این یک مقاله در مورد غم
یا شادی نیست این حس منه و ان چیزی که من (به عنوان موجودی که وجود دارم ) احساس می کنم
ای به امید کسان خفته ز خود یاد ارید
تشنه کامان حقیقت ز احد یاد ارید..
گاهی به شهداء فکر کنیم
